تبليغاتX
دنیای علم و آموزش و سرگرمی

دنیای علم و آموزش و سرگرمی

وبلاگ آموزشی و سرگرمی سعید دامغانیان

  هزاران صفحه مطالب خواندنی و مفید برای جوانان 

همه و همه در سایتی جدید از سعید دامغانیان

Coming Soon

چیستان ‌هایی که می‌خوانید محصول گروهی برجسته از معتبرترین دانشمندان و دانشگاههاست که طی شونصد و بیست و چند سال از مخشون بیرون زده و در اختیار همگان قرار گرفته.


اگر شخصی آدم خیلی سرشناسی باشد، به نظر شما چه کاره است؟

.

آرایشگر!

* * * *

چرا مار نمی تواند به مسافرت برود؟

.

چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

* * * *

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو، سه تا دبیلیو می گذارند؟

.

چون کار از محکم کاری عیب نمی کنه!

* * * *

اگر سر پرگار گیج برود چه می کشد؟

.

بیضی!

* * * *

فرق باطری با مادرزن چیست؟

.

باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مادرزن هیچ چیز مثبتی نداره!

* * * *

چرا فیل از «سوراخ سوزن» رد نمی شه؟

.

برای اینکه ته دمش «گره» داره!

* * * *

بهترین وقت برای چیدن میوه باغ چه وقتی است؟

.

وقتی است که سگ در باغ نیست و باغبان هم برای کاری رفته بیرون!


* * * *

اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود؟

.

هیچ وقت این کار را نمی کند چون جگر ندارد!


* * * *

برای قطع جریان برق چه باید کرد؟

.

باید قبض آن را پرداخت نکرد!


سلام خداحافظ ! ديگر بر اي تو كه زنده تر ا ز ماي ي بر اي آدمهاي ي كه از جنس ديوارها ي سنگ ي هستند . حرفي ندارم

معبود خاموشم ! در خاموشي سوي تو مي آيم . سكوت ، ستايش من است . سكوت، نيايش من
است . سكوت ، آيه هاي ستايشي است كه براي تو ميخوانم . تو صداي سكوت مرا مي شنوي و پاسخ
تو سكوت است .

آنچنان به نبودنت خو گرفته ام كه بودنت را باور ندارد دلم

اي خدا اه اي خدا از توي اسمونا گوش بده به درد من كه مي خوام حرف بزنم واسه يك روزم شده
سكوتم رو بشكنم اي خدا خودت بگو واسه چي ساختي منو تويه اين زندون غم چرا انداختي منو چرا هرجا كه ميرم در به روم باز نمي شه چرا هرجا دليه ميشكنه مثل شيشه اي خدا حرفي بزن

اگه گوشت با منه    اون كيه كه قلبم رو داره اتيش ميزنه

خدايا ! چنان نزديك ي كه نميتوانم ببينمت صدا ي تو هر لحظه با من سخن ميگويد اما من آن را
نميشنوم مرا به عمق درونم ببر تا شكوه ب ي پرده ي جمال تو را بشنوم مرا بياموز پيوسته تو را بجويم و
همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.

هوايم ابريست گوئي كه غبار دوري تو سراسروجودم را فرا گرفته وابر چشمانم هواي گريه دارد نم نم
اشك بر روي صفحه ي كاغذ فرو مي ريزد وقلبم ازرنج ودوري تو حكايت مي كند انگاركه تمامي غمها به
سويم پ رواز مي كنند ديگر نيستي تا پنجره ي چشمانم را به رويت بگشايم .

ديگر نيستي تابرايم تبسم كني ومن از لبخندشيرينت قصه شادي را نظاره كنم اي سروپا همه خوبي به تو مي انديشم :

 عزيزم سلام
هم اكنون كه برايت مي نويسم هوا سرد وغم انگيزاست آسمان پراز ابرهاي سياه مي باشد ودلم سخت
گرفته وتصوير تو هم عزيزم سعي كن وقتي داري از (زير پل عابر پياده )رد ميشي مواظب خودت باش ي ...آخه همه كه نميدونن تو بيشعوري كه.....


بچه هويج داشته با مامانش تو خيابون راه ميرفته ... يكدفعه ميزنه زير گريه ! مامانش ميگه چ ي شده؟ !
ميگه آب هويج دارم! !


من در اين خانه به گمناكي نمناك علف نزديكم من صداي نفس باغچه را مي شنوم و صداي ظلمت را ،
وقتي از برگي مي ريزد و صداي سرفه روشني از پشت درخت، عطسه آب از هر رخنه سنگ، متراكم شدن ذوق پريدن در بال و ترك خوردن خودداري روح من صداي قدم خواهش را مي شنوم.... (سهراب سپهري)

معلم همچون شمعيست كه مي سوزد و دود ميكند و هوا را آلوده ميكند. پس از معلم دوري كنيد.
ستاد مبارزه با آلودگي محيط زيست

آدما براي هم مثل كتاب ميمونن....
به آخرش كه برسن ميرن سراغ يكي ديگه....يادمون باشه،جلوي ديگران تند تند ورق نخوريم....

دنيا ديگه مث تو نداره؛ نداره نميتونه بياره؛ ميدوني چرا؟ چون نسل دايناسورها منقرض شده!!

عجب!
آروم بگو : ( خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم، هم اينك به قلبم بيا ) اينو واسه ادد ليستت بفرست
تا امشب 1 معجزه ببيني پاكش نكن حقيقت داره !!

زندگي كوچه اي ست تاريك و تنگ هردم از اين كوچه عابري مي گذرد ..تك نشاني كه زعابر مي ماند ياد
اوست و صداي اوست و..رد پاي اوست

به من مي گفت : آنقدردوستت دارم كه اگر بگويي بمير مي ميرم ... باورم نمي شد ... فقط يك امتحان
ساده بود به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي به سرمي برم... كاش امتحانش نمي كردم!

.Noosaeed.blogfa.com

آدما مثل يك كتاب ميمونند كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جالبن پس سعي كن خودتو جلوي
ديگران تندتند ورق نزني چون اگه تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه!

 

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو مدرك به كف آري و به كارش نبري

همه مانند تو سرگشته و بيكار و غمين طي شود عمر به بي حاصلي و در به دري

از ص فر من تا بيست تو راهي به جز تقدير نيست دلخوش به استادم نكن حذف اضطراري دير نيست من
غايبم يا در سكوت ,تو حاضر و در گفتگو من غافل از استاد و درس ,تو مي نويسي مو به مو با جزوه و
فرمول بيا ,تا پاس كنم يك واحدي چيزي نخواندن بهتر از يك شب تلاش بيخودي

با عشق در دانش كده جايي براي درس نيست البته ترم هفت و هشت ,ديگر مجال ترس نيست دانشجو گر عاشق شود ,بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با كوفته مخلوط ميشود!!

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شد م ! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شد م . دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم ! سه شنبه : بي وفا يي كرد و من گريان شدم . چهارشنبه: اسير هجرانش شدم . پنج شنبه : او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم...!

عشق يكجانبه، سؤالي است كه بي جواب مانده است عشق كور نيست، فقط نميبيند قلب چشمه است و رود خانه زبان كلمات و اعمال را در يك ت رازو وزن نميكنند فقط بلبل ميتواند گل سرخ رابشناسد

زندگي را هر طور نگاه كني زيباست!

رسم نوشتن را ... رسم خواندن را ... رسم ياد گرفتن ر ا ... در زندگ ي مديون تو هستم، تمام زندگيم و نور چشمم تويي، تنها راه نجاتم از تاريكي چشمانم تويي.... دووستت دارم عينك من
اگر بوي گلي را دوست نداري شاخه هايش را نشكن!

ميدوني فرق تو با گاو چيه؟؟! شوخي كردم هيچ فرقي ندارين اين هم هستيد!!

ميدونيد اين چيه ؟
((o)) <-------
اين يك انرژي متراكم هست هايه كه داره ميره به سمت حق مسلمش!!

توي هلند جشنواره ي گل برگزار شد . ولي يك نفر هم نرفت بازديد ! آخه قشنگترين گل، اونجا نبود . اگر
گفتي گله كجاست؟

گامهاي نرسيدن فرصتي نمانده . پاهايم خسته است . بايد رفت .بايد رها شد از حصار تنهايي و اين
جسارت مرده . نميدانم چگون اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند؟

شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن كابوس زده ام دفن ميكنم و با بقچه ي خا كستري خاطراتم
راهي شهر رويايي خيال ميشوم واز جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم . گامهاي لرزانم سكوت شب را
ميشكنندو من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم.

ديشب از غصه دلم،داغ و داغو ن شده بود جاي خواب توي چشام،اشكا مهمون شده بود مثل هر شب تو
اطاق روي تختم يه گوشه كز كرده بودم، فكري اومد تو سرم،يهو از جا پريدم رفتم از تو باغچه مون،گلي
واسه اون چيدم اما باز يادم اومد،خودمو گول مي زنم تو اطاق مونده هنوز،گل ديشب كه چيدم مثل
من يواش يواش،د اره پژمرده ميشه بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم اشك هاي بي معرفت نا
اميدم نكنيد ديگه امروز ميرم و برا خاطر شما اين گل وبهش ميدم هرچي بادا ديگه باد!
20

 درصد دوستت دارم 50 درصد عاشقتم ........ 100 درصد سر كاري!
ا


از قديم نديما ميگفتن:
واسه كسي بمير كه برات تب كنه...! لطفا" يكي براي من بميره، آخه چند روزه بدجوري تب كردم!!

رو به 124000 نفر ديگه فروارد كه تا ... بشي و وقتي هم كه قبضش SMS به نيت 124000 پيغمبر، اين
مياد بازم ... بشي!! (بي توجهي نكن!!)

من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم، نگاهت را مگير از من... كه با آن عالمي دارم!

پسر : مامان به جز سوسن . مريم . نرگس . عاطفه . زهرا . سوگل . سارا . نيلوفر . سميه . فاطمه هر
كس زنگ زد بگو من خونه نيستم .

بابا كجاي ي؟ نيست ي؟ توريست ي؟ امپرياليست ي؟ ك مونيس تي؟ فاشيست ي؟ دموكراتيست ي؟ خداي ي نكرده  مريض كه نيستي؟ راستي، تو خودت نمر هي بيستي!

از عشقش دارم ميميرم . نميدونم چ ي كار كنم . كارم خون گريه كردنه ... خوب دوسش دار م . ول ي مي
خوان اونو ازم بگيرن . ول ي من با تمام وجود دوسش دارم . خداااااااااااآ ا. انرژي هسته اي رو از من
نگيريد!!!

آخه يه روز تيك ميگي ر ي... لباساي شيك ميگير ي... باباتو ميكن ي كچل ... تا دماغو كن ي عمل ... با
همراهت زنگ ميزن ي... عينك رنگ رنگ ميزن ي... اين دل و اون دل ميزن ي... تا به موهات ژل بزن ي...
جنس لباست تريكو ... موزيك الكس و انريكه ... جوراباي فسقلك ي... روسري هاي الك  ي... خوش ي با اين تيپ خفن... الان قشنگي مثلاً؟

همه ي مردم 1% به دوستشون فكر ميكنن، 2% به دوستاي نزديكشون فكرميكنن، 3% به عشقشون فكر ميكنن، 94 % به انرژي هست هاي فكر ميكنن!!!

1. اگه گفت ي فرقه توپ با من چيه؟ ! (ميدونم كه نميتوني بگ ي) فرقش اين ه كه بايد تلاش ك ن ي تا توپ گل بشه اما من خودم گلم!! شك داري؟؟
2. ميدوني فرق تو با توپ فوتبال چيه؟ نه؟... اونو بايد تلاش كني تا گلش كني، ولو تو خودت گلي!

ميدني فرقه حوا با بقيه زن ها چي بود؟ اون تنها زني بود كه شوهرش آدم بود !!!

با دل و جان to love someone از اين كه عاشق شوي Don’t be afraid to love !!!!! ز عاشقي نترس
وزيباترين احساس love is the most fulfilling عشق خشنودكننده ترين totally and completely
نترس از دل and beautiful feeling in the world دنياست

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن

به كسي عشق بورزيد كه ليافت عشق باشد نه تشنه ي عشق . چرا كه تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود ... ويكتور هوگو

براي پخته شدن كافيست كه هنگام عصبانيت از كوره در نرويد

جوايز قرض الحسنه بسيجيان : 99 تسبيح 99 دانه اى به 100 نفر 100 عدد جانماز به 99 نفر 200 متر چپيه به 400 نفر (هر نفر نيم متر) هر 5 ميليمتر ريش در هر روز يك امتيازآخرين مهلت تا پايان هفته بسيج
 

اگر رفتم تو يادم كن. اگر مردم تو خاكم كن. اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم
آنانكه زندگي را بستري از گلهاي سرخ مي دانند هميشه از خارهاي آن شكايت دارند...

اگه مي خواهيد زندگي جديد و تازه اي رو شروع كنيد
اگه مي خواي دباره تازه و نو شي
با ما يه تماس بگيريد
سازمان بازيافت زباله

گر خواست ي يه كس ي ، عاشق هم نف س ي ، عمرشو ح يرونت كنه ، جونشو قربونت كنه ، جون مادرت رو ما يكي حساب نكن

اگر به دنبال آرامش هستيد به پيشامد هاي زندگي برچسب خوب و بد نزنيد
ا

گر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست، وفا آنست كه نامت را هميشه روي لب دارم

كشاورز پير در كنار گاو اهني فرسوده اش ايستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش مينگريست و
همچنان منتظر بود .... چون گاوش داشت اس ام اس مي خوند

يكي ميميره تو اون دنيا ميبرنش تو بهشت يه روز يه فرشته مياد بهش ميگه خوب ،اينجا چطوره يارو در
حالي كه ميلرزيده ميگه خوبه فقط يه كم سرده .فرشته ميگه دنبال من بيا واونو ميبره كنار ديواره
جهنم. بعد يه مدت مياد ميگه حالا چطوري يارو م يگه بازم سردمه فرشته مي چسبو ندش به ديواره
جهنم و ميگه بازم سردته يارو ميگه اره .فرشتهه مي گه اصلا تو لياقت اينجا رو نداري بيا برو تو
جهنم.بعد يه مدت فرشته ميره در جهنمو وا ميكنه ببينه طرف تو چه حاليه تا درو وا ميكنه يارو ميگه
ببند درو سوز مياد

انسان براي ديدن چهره اش به اب رونده نگاه نمي كند ..به اب ايستاده مينگرد زيرا تنها انچه كه خود
ارام است ميتواند ارامي وارامش را به ديگران برساند!
***

مهرباني در كلام اعتماد مي افريند
مهرباني در فكر كردنبصيرت كامل خلق ميكند
مهرباني در بخشش عشق بوجود مي اورد !

هيچ وق ت رازت رو به ك س ي نگو . وقتي خودت نميتون ي حفظش كن  ي چطور انتظار دار ي كس ي ديگه اي برات راز نگهدار باشه

توي زندگ ي 3 راه رو دنبال ك ن : 1.دوست داشتن را براي يك تجربه 2.عاشق شدن رو براي يك هدف
3.فراموش كردن رو براي قبول واقعيت!!

تنها زماني كه احساس كردم خيلي خوشبختم لحظه اي بود كه هيچ كسي صداي فرياد هام رو نميشنيد
منم تا تونستم فرياد زدم!

عشق يعني لحظ ههاي التهاب، عشق يعني لحظ ههاي ناب ناب،
عشق يعني همچو من شيدا شدن، عشق يعني قطره و دريا شدن،
عشق يعني ديده بر در دوختن، عشق يعني در فراقش سوختن!

به دريا بنگرم روي تو بينم ... به صحرا بنگرم روي تو بينم ... نميدونم كي روي عينكم ريد كه هرجا بنگرم
روي تو بينم!

سهراب سپهري 1385 :هر كجا هست م، باشم به درك ! من كه بايد بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت ! من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد ! تيپ را بايد زد ! جور ديگر اما ... كار را بايد جست . كار بايد خود پول . كار بايد كم و راحت باشد ! فك و فاميل كه هي چ ... با همه مردم شهر پي كار با يد رفت ! بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است ! پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو؟

بني آدم اعضا يكديگرند كه مثل سگ بهم مي پرند چو عضوي بدرد آورد روزگار كه پنچر شود چرخ آموزگار
تو كز محنت ديگران بي غمي گمونم پسر عمه شلغمي!

زندگي زيباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسير زندان فراموشي دل نگردد و خزان يأس گلبوته هاي
اميد بهار جان را در وسعت انتظار زرد خويش ، مدفون نسازد

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت
ساعت به هفت د قيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر
زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز
ديگر اين اشعار هم پوشالي است

ديگر اين افكار هم تو خالي است نام تو در ذهن من رويا شده
بي قراري هاي من باقي ز روياها شده ديد ه ام

بر اين ورق اشكي سپرد بر سر دفتر شعر خوابم برد .
آنچه را كه مي نويسم ؛ بايد براي چش م هايتان زيبا براي گوشهايتان شيوا و براي دلهايتان فريبا باشد ، و ...

 

این بود مطالبی جدید و خواندنی امروز

نوسعید وبلاگی است مفید برای همگان حتی شما دوست عزیز

+ نوشته شده در  نهم دی 1388ساعت 8:21 PM  توسط saeed  | 

همه چیز در نوسعید


 

الف
"آب از دستش نميچکه."
"آب از سر چشمه گل آلوده."
"آب از آب تکان نميخوره."
"آب از سرش گذشته."
"آب پاکي روي دستش ريخت."
"آب در کوزه و ما تشنه لبان ميگرديم."
"آب را گل آلود ميکنه که ماهي بگيره."
"آب زير پوستش افتاده."
"آب که يه جا بمونه، ميگنده."
"آبکش و نگاه کن که به کفگير ميگه تو سه سوراخ داري."
"آب که از سر گذشت، چه يک ذرع چه صد ذرع ـ چه يک ني چه چه صد ني."
"آب که سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه."
"آب نمي‌بينه و گرنه شناگر قابليه."
"آبي از او گرم نميشه."


"آتش که گرفت، خشک و تر ميسوزد."
"آخر شاه منشي، کاه کشي است."
"آدم با کسي که علي گفت، عمر نميگه."
"آدم بد حساب، دوبار ميده."
"آدم تنبل، عقل چهل وزير داره."
"آدم خوش معامله، شريک مال مردمه."
"آدم دست پاچه، کار را دوبار مي‌کنه."
"آدم دست پاچه دوبار مي‌شاشه."
"آدم زنده، زندگي مي‌خواد."
"آدم زنده وکيل وصي نمي‌خواد."
"آدم گدا، اينهمه ادا؟"
"آدم گرسنه، خواب نان سنگک مي‌بينه."
"آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه."
"آرد خودمونو ريختيم، الک مونو آويختيم."
"آرزو بر جوانان عيب نيست."
"آستين نو پلو بخور."
"آسوده کسي که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره."
"آسه برو آسه بيا که گربه شاخت نزنه."
"آشپز که دوتا شد، آش يا شوره يا بي‌نمک."
"آش نخورده و دهن سوخته."
"آفتابه خرج لحيمه."
"آفتابه لگن هفت دست،اما شام و ناهار هيچي."
"آفتابه و لولهنگ هر دو يک کار مي‌کنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم مي‌شه."
"آمدم ثواب کنم، کباب شدم."
"آمد زير ابروشو برداره، چشمش را کور کرد."
"آنانکه غني‌ترند، محتاج‌ترند."
"آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد."
"آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه؟"
"آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه."
"آنقدر سمن هست، که ياسمن توش گمه."
"آنقدر مار خورده که افعي شده."
"آن ممه را لولو برد."
"آنوقت که جيک‌جيک مستانت بود، ياد زمستانت نبود؟"
"آواز دهل شنيدن از دور خوشه."
"اجاره نشين خوش نشينه."
"ارزان خري، انبان خري."
"از اسب افتاده‌ايم، اما از اصل نيفتاده‌ايم."
"از اونجا مونده، از اينجا رونده."
"از اون نترس که هاي و هوي داره، از اون بترس که سر به زير داره."
"از اين امامزاده کسي معجزه نمي‌بينه."
"از اين دم بريده هر چي بگي بر‌مياد."
"از اين ستون به آن ستون فرجه."
"از بي‌کفني زنده‌ايم."
"از دست پس ميزنه، با پا پيش مي‌کشه."
"از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانکه غني‌ترند محتاج‌ترند."
"از تو حرکت، از خدا برکت."
"از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است."
"از خر افتاده، خرما پيدا کرده."
"از خرس موئي، غنيمته."
"از خر ميپرسي چهارشنبه کيه؟"
"از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه‌هات بده."
"از درد لا‌علاجي به خر ميگه خانمباجي."
"از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو."
"از سه چيز بايد حذر کرد، ديوار شکسته، سگ درنده، زن سليطه."
"از شما عباسي، از ما رقاصي."
"از کوزه همان برون تراود که در اوست." (( گر دايره کوزه ز گوهر سازند ))
"از کيسه خليفه مي‌بخشه."
"از گدا چه يک نان بگيرند و چه بدهند."
"از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد."
In French: Tomber de Charybde en Scylla!
"از ماست که بر ماست."
"از مال پس است و از جان عاصي."
"از مردي تا نامردي يک قدم است."
"از من بدر، به جوال کاه."
"از نخورده بگير، بده به خورده."
"از نو کيسه قرض مکن، قرض کردي خرج نکن."
"از هر چه بدم اومد، سرم اومد."
"از هول هليم افتاد توي ديگ."
"از يک گل بهار نميشه."
"از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميکنه."
"اسباب خونه به صاحبخونه ميره."
"اسب پيشکشي رو، دندوناشو نمي‌شمرند."
"اسب ترکمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور."
"اسب دونده جو خود را زياد ميکنه."
"اسب را گم کرده، پي نعلش ميگرده."
"اسب و خر را که يکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند."
"استخري که آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چکار؟"
"اصل کار برو روست، کچلي زير موست."
"اکبر ندهد، خداي اکبر بدهد."
"اگر بيل‌زني، باغچه خودت را بيل بزن."
"اگر براي من آب نداره، براي تو که نان داره."
"اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي‌بينمت بچشم آن وختي."
"اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميکرد."
"اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد."
"اگه تو مرا عاق کني، منهم ترا عوق ميکنم."
"اگر جراحي، پيزي خود تو جا بنداز."
"اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد."
"اگه خاله‌ام ريش داشت، آقا دائيم بود."
"اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند
اگر داني که نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور که بغدادت خرابست."
"اگه دعاي بچه‌ها اثر داشت، يک معلم زنده نمي‌موند."
"اگه زاغي کني، روقي کني، ميخورمت."
"اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون کنگر فروشي."
"اگه علي ساربونه، ميدونه شترو کجا بخوابونه."
"اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد."
"اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره."
"اگه لر ببازار نره بازار ميگنده."
"اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) و بشکن."
"اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه."
"اگه مهمون يکي باشه، صاحبخونه براش گاو مي‌کشه."
"اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم."
"اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد."
"اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، يک‌ساعته شوهر ميده."
"اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير."
"امان از خانه داري، يکي ميخري دو تا نداري."
"امان ازدوغ ليلي، ماستش کم بود آبش خيلي."
"انگور خوب، نصيب شغال ميشه."
"اوسا علم." اين يکي رو بکش قلم."
"اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام."
"اول بچش، بعد بگو بي‌نمکه."
"اول برادريتو ثابت کن، بعد ادعاي ارث و ميراث کن."
"اول بقالي و ماست ترش فروشي."
"اول پياله و بد مستي."
"اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد."
"اي آقاي کمر باريک، کوچه روشن کن و خانه تاريک."
"اين تو بميري، از آن تو بميري‌ها نيست."
"اينجا کاشون نيست که کپه با فعله باشه."
"اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه."
"اين قافله تا به حشر لنگه."
"اينکه براي من آوردي، ببر براي خاله‌ات."
"اينو که زائيدي بزرگ کن."
"اين هفت صنار غير از اون چارده شي است."
"اينهمه چريدي دنبه‌ات کو؟"
"اينهمه خر هست و ما پياده ميريم.

وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يسْتَبْشِرُونَ

هنگامي که خداوند به يگانگي ياد مي‌شود، دلهاي کساني که به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مي‌گردد؛ اما هنگامي که از معبودهاي ديگر ياد مي‌شود، آنان خوشحال مي‌شوند

سوره زمر - آیه 45




در طلب دنيا معتدل باشيد و حرص نزنيد ، زيرا به هر كس هر چه قسمت اوست مي رسد .

+ نوشته شده در  ششم دی 1388ساعت 7:2 PM  توسط saeed  | 

زندگينامه امام حسين (ع)
    یا حســــــــین شهید 
دومين فرزند برومند حضرت علي و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علي (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد. اسما او را در پارچه اي سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحي الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علي براي تو بسان هارون (5) که به عربي (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)براي  موسي بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي .
و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي  کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.
 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن علي (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواري  و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند. سلمان فارسي مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوي  خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد.
انس بن مالک روايت مي کند: وقتي از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود:
بارها رسول گرامي حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، (10) آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاي  خويش نشانده بود و به سوي ما مي آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است .
عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوي و ملکوتي بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامي  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم

حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت ، مدت سي سال با پدر زيست . پدري که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگي  نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدري که در زمان حکومتش لحظه اي او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالي که حضرت علي (ع ) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهاي  "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ....


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علي (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )مامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهاي برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويي  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوي  معاويه بشکند و سزاي ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولي امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشي فراخواند، امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بياني رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علي (ع ) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي  و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي برد، ولي نمي توانست دستي فراز آورد و قدرتي فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامي پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعي مشابه او داشت .
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدي به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه اي گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهاي بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهي محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثري خواهد نمود. و در تمام طول مدتي  که معاويه از مردم براي ولايت عهدي يزيد، بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي  (16) سخناني  تند به معاويه گفت و يا نامه اي کوبنده براي او نوشت .
معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...


قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامي تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و براي اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه اي به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براي من از حسين (ع ) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم اين خبر را به امام حسين (ع ) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود:
"انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد آن گاه که افرادي چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتي  ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموي خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفي را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه اي  به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوري امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبي مي شناخت ، و بي وفايي  و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوي کوفه حرکت کند.
با اين حال تا هشتم ذي حجه ، يعني روزي  که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزي با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوي کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بني اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايي رسيد که عده اي از همان کساني که براي امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبي که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهي به اشاره ، گاهي به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامي يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهي از منکر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم .
و اين مأموريتي بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامي (ص ) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن علي (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولي او کسي نبود که در برابر دستور آسماني  و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه اي  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدي خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علي (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.
غافل از اين که فرزند علي  بن ابي طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد.
باري امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللي در تصميمش راه نيافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهاي گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهاي  گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بني اميه و بني اميه از اسلام جداست .
راستي هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهاي او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامي که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيباي  فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اي که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تکميل کرد، طوفاني  در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشي  ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .

از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشي  و عزاداري محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاص داشتند.
غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزي به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان . وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صداي گريه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبي بيان فرمود و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابي کردن در هيچ مصيبتي شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايي گرانمايه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکي از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد.
امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است .
زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويي  روح را به سوي ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياري والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي گرايد.


اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
با نگاهي  اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي  حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني  و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروري  کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري  و حتي در آخرين شب (25) داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي که جامعه براي  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي  مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي  (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي  مي گويد: "چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي  غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهاي  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي  نشان دهد، با حيله گري  و دروغ پردازي و فريبکاري ، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع ) و دناءت و ستمگري بني اميه ، براي هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند.
علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي  عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است .
 آري ، مردي که وارث بي کرانگي  نبوت محمدي است ، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.

پي نوشتها:

در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگري هم گفته شده است ، ولي  (1)
ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوري طبرسي ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاري باشد. ر. به . ک . اعيان (2)
الشيعه ، جزء ,11 ص .167
امالي شيخ طوسي ، ج 1، ص .377 (3)
شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4)
بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام
ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبري همان معني را
دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معاني الاخبار، ص .57 (5)
در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيار (6)
مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد.
کافي ، ج 6، ص .33 (7)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152 (8)
سنن ترمذي ، ج 5، ص .323 (9)
ذخائر العقبي ، ص .122 (10)
الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11)
سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتي که در کتابهاي اهل تسنن آمده (12)
است نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد.
الاصابه ، ج 1، ص .333 (13)
تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضي از (14)
مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگي امام حسين (ع ) اتفاق افتاده
است .
ارشاد مفيد، ص .173 (15)
رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16)
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17)
روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به (18)
اين حکم استحبابي عمل مي کردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم
يکسره به عرفات مي روند.
کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9. (19)
لهوف ، ص .53 (20)
کامل الزيارات ، ص .105 (21)
کامل الزيارات ، ص .101 (22)
کامل الزيارات ، ص .121 (23)
کامل الزيارات ، ص .147 (24)
عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25)
ارشاد مفيد، ص .214 (26)
مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27)
اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28)
ذکري  الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241- (29)
انساب الاشراف .
سوره نحل ، آيه .22 (30)
تفسير عياشي ، ج 2، ص .257 (31)
مناقب ، ج 2، ص .222 (32)
الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33)
از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معني شده است . (34)
+ نوشته شده در  پنجم دی 1388ساعت 3:6 PM  توسط saeed  | 

ما که خاکیم زیر پات               افتادیم از کرشمه هات

یه نگا بما بکن کم که نمیشه از چشات

یه نگا بما بکن کم که نمیشه از چشات

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1388ساعت 2:40 PM  توسط saeed  | 

روزای خیلی طلایی      روز ترس از جدایی  موهای شونه نکرده   چشمک از پشت یه پرده

  روز تمرین اشاره یادته            شب چیدن ستاره یادته؟؟

پیش هم بودیم نذاشتن                  اونا مارو دوست نداشتن 

چشممون زدن حسودا یادته             چشمامون شد مثه دریا یادته یادته یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و                    بله ی بدون مکس و

چشم نازت مال من بود                   دیدن من قدغن بود

روزگار قهر و اشتی یادته              هیچکس و جز من نداشتی یادته

پیش هم بودیم نذاشتن                  اونا مارو دوست نداشتن 

چشممون زدن حسودا یادته             چشمامون شد مثه دریا یادته یادته یادته؟

چشم من تو چشمت افتاد یادته؟                  کاریکه دست دلم داد یادته ؟

گلای سرخو نچیدیم یادته                             یه روزی همو ندیدیم یادته

دستاتو می خوام بگیرم یادته                      راستی تو بی تو می میرم یادته

پیش هم بودیم نذاشتن                  اونا مارو دوست نداشتن 

چشممون زدن حسودا یادته             چشمامون شد مثه دریا یادته یادته یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن                  اونا مارو دوست نداشتن 

چشممون زدن حسودا یادته             چشمامون شد مثه دریا یادته یادته یادته؟

               یادته یادته یادته یادته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاعر : مریم حیدرزاده                        Lyrics : Maryam Heydarzade

 

+ نوشته شده در  هفتم تیر 1388ساعت 9:42 AM  توسط saeed 

خواهشمندم از وبلاگ سمنان شیمی جامع که نویسنده ی آن دبیر عزیز من آقای مکبریان است دیدن کنید.

www.mokaberian.persian blog.ir

+ نوشته شده در  ششم آذر 1387ساعت 7:50 PM  توسط saeed  | 

میوه های قرآنی:
* خرما: میوه ای گرمسیری دارای هسته ای سخت پوستی نازک و بسیار شیرین است. که به شکل خوشه ی بزرگ از درخت آویزان می شود. ضد سرطان است اشخاص لاغر را چاق می کند و بر بینایی چشم و شنوایی گوش می افزاید.رطب (خرمای تازه) از خرما بهتر می باشد. حضرت مریم(س) هنگام تولد فرزندش عیسی(ع) به درخت خرمای خشکیده پناه برد. --------------------------------------------------------------------------------------------------------
*انجیر: میوه ای است شیرین و گوشتی پر از دانه های بسیار ریز و دارای ویتامین های گوناگون.که بصورت خشک نیز مصرف می شود. برای بچه ها بسیار مفید بوده و حافظه را نیز تقویت می کند. امام رضا(ع): انجیر بوی بد دهان را ازبین می برد و استخوان را محکم می کند. درد را برطرف کرده و مو را نیز می رویاند. خداوند در سوره تین که به معنی انجیر است به این میوه قسم خورده است. --------------------------------------------------------------------------------------------------------
* زیتون: در آیات 141سوره انعام/آیه 11 سوره نحل/ و آیه 35 سوره نور/ آیه29 سوره عبس/ و آیه یکم سوره تین به این میوه اشاره شده است. میوه ای است بیضی شکل و روغنی که به صورت خام مصرف می شود. و خواص زیادی دارد از جمله اینکه: فشارخون راکم و رنگ چهره راشفاف می کند. که درخت زیتون هزار سال عمر می کند. شاد و خوش و سلامت باشید و به ما هم سر بزنید ***
+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1387ساعت 11:22 AM  توسط saeed 

طالع بینی در وبلاگ( حتما بخوانید)
مطلب جدیدی در مورد متولدین مهرماه
خصوصیات رفتاری متولدین مهرماه
متولدین مهرماه از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند. اما با این وجود اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج شده باشد آن را صاف می کنند. و اگر صدای تلویزیون زیاد باشد آن را کم می کنند. آنها عاشق
مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می آید. مانند کبوتران صلح دائم به این طرف و آن طرف می روند و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.
آنها آدمهایی با محبت و دلپذیر هستند. ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوند و از دستور دادن
به دیگران خوش شان می آید. متولدین مهر افراد بسیار باهوش و درعین حال بسیار ساده و زودباور هستند.
خیلی حرف می زنند ولی شنونده های خوبی نیز هستند. اغلب بی قرارند ولی به ندرت شتاب به خرج می دهند. و درمجموع دروجود این افراد تناقض آزاردهنده ای وجود دارد که حتی خودشان را نیز
همچون دیگران به حیرت می اندازند.
راه شناسایی متولدین مهرماه
بهترین راه شناسایی متولدین مهرماه همان چال آنهاست. آنها معمولا یکی دوتا چال در چانه در چانه
وگونه همیشه باحالتی دلپذیر و خوشایند دارند. حتی وقتی از کوره درمی روند به گونه ای آرام یابی
تفاوت به نظر می رسند.
صدای متولد مهر لطیف و دلنواز است که می تواند عبارت « از تو بیزارم و دلم می خواهد با مشت ,
بکوبم توی دماغت» را طوری بیان کند که انگار شعر لطیفی را از بر می خواند .دهان او معمولا کمانی شکل است. زنان متولد مهر همگی زیبا و مردان همگی خوش قیافه و جذاب هستند*

منتظر نظرات جالب شما هستم*/ یادتان باشد از آرشیو وبلاگ هم  دیدن کنید
#####################################
+ نوشته شده در  یکم تیر 1387ساعت 4:1 PM  توسط saeed 

توت سفيد: ميوه اي آبدار ، ريز ، شيرين ، و لذيذ است . درخت توت سفيد ، بزرگ تنومند و داراي برگهاي پهن است كه در تغذيه كرمهاي ابريشم مورد استفاده قرار مي گيرد. قسمتهايي كه در تغذيه و پزشكي مورد استفاده است عبارتند از : ميوه – برگ – شيره – پوست شاخه هاي تازه – توت سفيد را تازه مي خورند و براي مصارف زمستان آن را خشك كرده و مانند كشمش مي خورند . در زبان عربي توت سفيد را « توت الاًبيض » گويند. خواص توت سفيد سرشار از املاح معدني ،تانن ، مواد چربي و ويتامين هاي A و C ميباشد. جوشانده‏ً پوست خشك شاخه هاي جوان و تازه درخت توت براي لينت مزاج مفيد است . مواد غذايي توت سفيد وقتي جذب بدن ميشود كه صبح ناشتا يا عصر در فاصله غذايي ظهر و شام خورده شود(يعني درست زماني كه شكم از غذا خالي است). قند موجود در توت سفيد به كساني كه مبتلا به مرض قند ميباشند ضرر ندارد و آنان غالباً به جاي قند سفيد مصنوعي ، چاي را با توت خشك ميخورند . ديگر خواص: ملين ، سهل كردن جريان ادرار ، جوشانده برگ آن با برگ انگور جهت رنگ مو ، ضماد كوبيده برگ با روغن زيتون براي درمان سوختگي
+ نوشته شده در  یکم تیر 1387ساعت 9:38 AM  توسط saeed 

          .....             ..........              موش آهن خوار ...

روزی بود و روزگاری بود. در زمان قدیم که تاجرها خودشان برای خرید جنس به شهرها و کشورها مسافرت می کردند. یک بازرگان کم سرمایه می خواست به سفری برود و می خواست برای احتیاط مقداری از سرمایه اش را در وطن خود باقی بگذارد که اگر مثلا در بیابان مالش را دزد برد وقتی به شهر خود برمی گردد بی مایه نباشد.
چون نمی دانست سفرش چقدر طول می کشد و فکر می کرد که امانت گذاشتن پول نقد هم زیاد کار خوبی نیست این بود که صدمن اهن خرید و آن را در خانه ی دوست خود امانت گذاشت تا اینکه از سفر برگردد و پس بگیرد.
با خودش گفت: آهن از همه چیز بهتر است و چون وزنش زیاد و قیمتش کم است کسی آن را نمی دزدد نه مثل پارچه اتش می گیرد و نه مثل جنس خوراکی فاسد می شود , آهن ها را در خانه دوست خودش امانت گذاشت و خداحافظی کرد و رفت.
یک سال طول کشید و وقتی برگشت جنس های دیگر که آورده بود مشتری نداشت و چون قیمت آهن خیلی ترقی کرده بود فکر کرد که اول آهن هایی را که در خانه دوستش امانت گذاشته بود بفروشد تا بعدا برای جنسهای دیگر مشتری پیدا شود.
پس برای باز پس گرفتن آهن های امانتی رفت به خانه رفیقش. اما آن دوست قدیم به فکر خیانت افتاده بود
و آهن ها را برده بود در جای دیگر پنهان کرده بود. و وقتی بازرگان از او آهنش را خواست, دوستش او را به گرمی پذیرفت و بدو گفت: دوست عزیزم آهن ها را در انبار گذاشته بودم و مطمئن بودم محفوظ است تا اینکه یک روز متوجه شدم موش ها در انباری اهن را خورده اند.
صاحب آهن که فهمید او می خواهد سرش را کلاه بگذارد گفت : باری حق با شماست من هم شنیده ام که موش آهن خیلی دوست دارد. مرد که از ساده لوحی بازرگان خیلی خوشحال بود با خود گفت : خوب است اورا
برای شام دعوت کنم تا دیگر شک و تردیدی نسبت به من نداشته باشد. این بود که او را به مهمانی دعوت کرد. ولی بازرگان گفت: امشب نمی توانم ولی فردا ناهار می آیم. و بعد رفت.
هنگام خروج بازرگان پسر مرد را که در جلوی حیاط مشغول بازی بود دزدید و به خانه آورد و به زنش سفارش داد که تا فردا ظهر از این بچه محافظت کن. فردا ظهر شد و مرد بازرگان به خانه رفیق خیانت کارش رفت . اما دید خانه نیستند. صبر کرد تا امدند. بعد مرد به او گفت: دوست عزیز مرا ببخش چون فرزندم گم شده و من امروز نمی توانم مهمانی را برای تو فراهم کنم. پس بازگرد.
بازرگان گفت: آیا بچه تو پسر نبود؟ گفت: چرا. پسر بود.
گفت: آیا کفش سفید و لباس سبز به تن نداشت؟ گفت: بله بله. او را کجادیدی؟
بازرگان گفت: دیروز که از خانه تو بیرون آمدم دیدم کلاغی او را گرفته و به خانه اش می برد اخر کلاغ گوشت ادم را خیلی دوست می دارد.
صاحب خانه فریاد زد: ای احمق هالو! کدام دیوانه ای گفته کلاغ نیم منی می تواند بچه ای که ده من است
بلند کند؟ بازرگان گفت: همان دیوانه ای که گفته موش بدان کوچکی می تواند اهن سنگین و ده منی را یکجا
بخورد.*
مرد شستش خبر دار شد و فهمید مقصود بازرگان چیست. این بود که آهن را برای مرد بازپس آورد و از او عذر
خواست ولی خیلی ناراحت بود که فرزندش کجاست. مرد بازرگان که بی قراری مرد و همسرش را دید گفت:
نگران نباش من فرزند تو را به خانه ام بردم و همسرم از او مراقبت کرد بیا و بچه ات را بستان و بدان دروغ تو بدتر بود که می خواستی به وسیله آن حق مرا بخوری#



+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1387ساعت 8:57 AM  توسط saeed 

دل در خلق مبند که خسته شوی دل در حق بند که رسته شوی. اگر جان ما در سر این کار رود شاید که این کار ما را جان افزاید. حکایت از گذشته خطاست و شکایت از دوست نه سزاست.
هرکه را رنج بیش گنج بیش.
بیدار باش که کاروان بر سر راه است اگر تو باز پس مانی مرا چه گناه است؟
صحبت با اهل تاب جان است. و صحبت با نا اهل تاب جان است.(منظور از تاب اولی یعنی:آرام و قرار و منظور از تاب دومی: اظطراب غم رنج مشقت و محنت است.)
با مردم نا اهل مبادم صحبت کز مرگ بتر صحبت نا اهل بود
یک چهل سال آموخت چراغی نیفروخت دیگری سخنی گفت و دل خلقی بسوخت.
اگر در آیی در باز است و اگر نیایی حق بی نیاز است.
خدا را به عرش حاجت است نه کرسی قصه تمام است دیگر چه پرسی؟
به کودکی پستی.به جوانی مستی به پیری سستی پس ای عزیز خدا را کی پرستی؟
حقیقت دریاست و شریعت کشتی. از دریا بی کشتی به چه پشتی گذشتی.(منظور از پشتی عنایت کمک و یاری کردن, و هم دست است)
اگر بر آب روی خسی باشی و اگر در هوا پری مگسی باشی دل بدست آر تا کسی باشی.
ظلم اگر بسیار بود به سر آید ظالم اگرچه جبار بود در سر آید.
دست و پای عبدالله به خام(منظور پوست دباغی نشده) بسته به که با خام نشسته. دی رفت باز نیاید. فردا را اعتمادی نشاید وقت را غنیمت دان که بسی برنپاید. هرکه دانست که خالق در حق خلق بدنکرداز غیبت برست و هرکه دانست قسام قسمت بد نکرد از حسد برست. اگر داری بگوی و اگر نداری دروغ مگوی اگر داری مفروش
و اگر نداری مخروش*



+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت 4:11 PM  توسط saeed  | 

حضرت سجاد ( ع ) نام معصوم ششم علی ( ع ) است . وی فرزند حسين بن علی بن ابيطالب ( ع ) و ملقب به سجاد" و "زين العابدين " مي باشد . .. بقیه در ادامه ی مطلب*
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:48 AM  توسط saeed 

*خواص درمانی لیمو ترش Lemon لیمو سرشار از خواص درمانی آب لیمو ترش و اسانس آن برای بدن، ذهن و روح بسیار مفید است. اسانس لیمو به واسطه انرژی زا بودن آن مشهور است. در کشور ژاپن به واسطه اثرات شاداب کننده و فرح بخش این اسانس، آن را به هنگام کارکردن کارمندان در فضا منتشر میکنند.
همچنین میتوان از چند قطره از اسانس لیمو به عنوان بخور استفاده کرد، یا مقداری ازآن را در وان حمام ریخت. این کار باعث سرحال شدن کلیه اعضا بدن میشود. البته نباید هرگر اسانس لیمو را بدون رقیق کردن برروی پوست بکار برد زیرا باعث بروز مشکلات پوستی میشود.
 درخشان کننده چشمها : سعی کنید در نوشیدنی هایتان از آب لیمو استفاده کنید. فرضا" هر روز صبح یک عدد لیمو را با مقداری آب گرم میل کنید. نوشیدن این مایع به جای نوشیدن چای باعث میشود شما بدن سالمتری داشته باشید.
همچنین در اثر نوشیدن مایعات حاوی آب لیمو، چشمهای شما درخشانتر شده و پوستی سرحال تر از قبل خواهید داشت. در صورت تمایل برای بهتر کردن طعم آن میتوانید از شکر یا عسل استفاده کنید.
 تسکین دهنده گلودرد : لیمو دارای اثرات ضد عفونی کننده و قابض است و بدین جهت میتوان از آن برای درمان گلودرد استفاده نمود. با توجه به مقدار بسیار زیاد ویتامین "ث" موجود در لیمو، مصرف آن باعث افزایش مقاومت سیستم ایمنی بدن میشود.
 برای فرد مبتلا به آنفلونزا و سرماخوردگی مصرف مخلوطی از آب لیمو تازه با عسل در یک لیوان آب گرم بسیار مفید است. نیرو بخش و تب بر : مصرف آب لیمو باعث کاهش تب در افراد بیمار میشود. به عنوان مثال اگر چند قطره از اسانس لیمو یا مقداری آب لیمورا به آب سرد اضافه کنید، سپس با استفاده از یک دستمال آن را روی پیشانی تب دار قرار دهید، این کار باعث کاهش تب وتقویت نیروی بدن خواهد شد.
ذکر این نکته ضروری است که قبل از قرار گرفتن در مقابل نور آفتاب باید از قرار دادن اسانس لیمو به صورت مستقیم برروی پوست خودداری شودزیرا ممکن است باعث بروز حساسیتهای پوستی گردد.
 تسکین دهنده درد : لیمو باعث تسکین سردردهای معمولی و سردردهای میگرنی میشود. برای این منظور میتوان 5 قطره اسانس لیمو را در25 میلی لیتر از یک روغن حامل مناسب (مانند روغن بادام) مخلوط کرد و آنرا با استفاده از یک دستمال کتانی برروی ناحیه مبتلا به درد ماساژ داد.
 پاک کننده پوست : اگر پوست شما چرب است میتوانید آنرا با لیمو که یک ماده قابض است تمیز کنید. به این ترتیب که یک قاشق چای خوری آب لیمو را در دو فنجان آب مقطر بریزید و با یک پنبه تمیز صورت خود را با آن پاک کنید. این کار باعث کاهش چربی پوست میشود و از پدید آمدن جوشهای صورت جلوگیری میکند. در صورت استفاده از این لوسیون برای جلوگیری از رشد باکتریها بهتر است هرروز یک محلول تازه درست کنید. مصرف این محلول باعث خشک شدن پوست میشود و برای پوستهای چرب بسیار مفید است. اما در صورت داشتن پوست خشک از مصرف آن خودداری کنید.
lemon شاخه ای از یک درخت لیمو ضد شوره و بر طرف کننده خارش پوست سر : آب لیمو برای پوست سر بسیار مفید است و شوره سر را کاهش میدهد. عصاره حاصل از آبگیری یک لیموی تازه را حدود 10 دقیقه برروی پوست سر مالش دهیدو سپس آن را با آب به طور کامل بشوئید.
 همچنین آب لیمو میتواند به عنوان یک تقویت کننده مو وضد خارش، به صورت ماساژ برروی پوست سر استفاده شود. ضد سرماخوردگی : آب لیمو یک ضد ویروس عالی میباشد و همچنین مصرف آن برای سرماخوردگی شدید بسیار مفید است.
 بدین منظور یک عدد لیمو را با مقداری نمک میل کنید. در صورت تمایل میتوان عصاره گرفته شده را در آب رقیق کرد و سپس مصرف نمود.
یک حالت دهنده خوب برای موها : بعلاوه شستشوی موی چرب با استفاده از آب لیمو باعث کاهش چربی آن میشود. به این صورت که عصاره حاصل از ابگیری دو عددلیمو در یک لیتر آب مورد استفاده قرار دهید و موهایتان را با این محلول بشویید. این روش باعث درخشان و شاداب شدن انواع موها میشود. همچنین مصرف آن باعث میشود موهای طلایی رنگ روشنتر شوند.
 نرم کننده مناسب برای پوست آرنج : برای نرم کردن پوست زبر ناحیه آرنج، آرنجتان را حدود 10 دقیقه برروی یک برش لیمو ترش فشار دهید. تقویت کننده حافظه : لیمو تقویت کننده حافظه است. چند قطره از اسانس لیمو را روی یک دستمال ریخته و از طریق بینی استنشاق کنید. همچنین میتوان این کار را در مواقعی انجام داد که میخواهید چیزی رابه یاد بیاورید. مغز شما با استنشاق اسانس لیمو نیروی تازه ای بدست خواهد آورد. آرامش دهنده روح : لیمو همواره به عنوان یک ماده تسکین دهنده روح مطرح بودهاست. استشمام رایحه معطر لیمو در طی تمرینات تمرکز و تعمق روح (مدیتیشن) بسیار مفید است.
برای انجام این کار کافی است که سه قطره از اسانس لیمو را به یک کاسه حاوی آب گرم افزود و آنرا در هوای اتاق قرار دهید. به این ترتیب در طول استشمام رایحه معطر لیمو به یک آرامش مطلوب فکری و روحی دست خواهید یافت.
 منبع : here's health ، مترجم : دکتر بهارک محمودی ، تهیه : شیدا شیدایی فر
August 16, 2005
+ نوشته شده در  بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 5:36 PM  توسط saeed 

***ترین ها:
طویل ترین حیوان دنیا: نهنگ رنگ آبی:33/27متر طول ( 150تن وزن)
بلندترین حیوان خشکی: فیل افریقایی : 3متر ارتفاع (4000کیلوگرم وزن)
بزرگترین جزیره روی زمین: گرینلند, 2/175/000 کیلومتر مربع وسعت دارد.
تندروترین حیوان روی خشکی : یوزپلنگ با سرعت 75 کیلومتر بر ساعت
بلندترین کوه دنیا: اورست 8840 متر ارتفاع
بزرگترین سیاره منظومه شمسی : مشتری به قطر 1/417/300 کیلومتر
وسیعترین اقیانوس: آرام که 165 کیلومتر مربع وسعت دارد
بی رحم ترین حشره دنیا: دعاخوان زیرا همنوعانش را می خورد*
---------------------------//------------------//----------------------//------------------//---------------
***کشورها:
اسپانیا: کشور گاو بازان_ فرانسه: کشور برج ایفل_ سوئیس: کشور ساعت_ برزیل: کشور آمازون مصر: کشور فراعنه _ اندونزی: کشور هزار جزیره_ تایلند: کشور هزار معبد_ کوبا: کشور نیشکر
برگرفته از کتاب 20 ازمون دروس/ خدادای اسکی
--------------------------//-------------------//---------------------//-------------------//----------------
***سخن بزرگان:
* دروغ مانند برف است که هرچه او را بغلتانند بزرگتر می شود. لوتر
* سینه ای که خالی از ذکر خدا باشد چون محکمه ای است که در آن قاضی نیست. هانری روسو
*حرف زدن بدون فکر مانند تیراندازی بدون هدف است. ضرب المثل یونانی
* عجله است که انسان را از مقصود باز می دارد. تاگور
* برای دشمنانت کوره را انقدر داغ نکن که حرارتش ترا هم بسوزاند. شکسپیر
* تو را برای آن نیافریده اند که هرروز بهتر بخوری و بهتر بپوشی , برای آن آفریده اند که هرروز بهتر بیندیشی. سعید نفیسی
--------------------------//-------------------//-------------------//---------------//---------------------
***درباره کدوی سبز: کدوی سبز پروتئین.چربی.قند.کلسیم.آهن و ویتامین های AوB و...دارد. همچنین دارای طبیعت سرد و ملین . مدر و معرق است و برای دفع تب و رفع حالت تهوع مفید است.
چنانچه کسی مبتلا به سنگ کیسه صفری باشدوبمدت طولانی رزیم کدوی سبز بگیرد مداوا می شود
و دیگر نیازی به عمل جراحی نخواهد داشت. اما در این مدت باید از خوردن گوشت پرهیز کند.
توضیحات کامل در کتاب خاصیت میوه ها و خوراکیها
--------------------//--------------------//----------------------//-------------//------------------------
*** داستان برکت:
باغبان ساده دلی کنار راهی یک باغ میوه داشت. روزی پس از فراغت از کارهای روزانه دستمالی را پر
از گلابی کرد و از در باغ خارج شد . در راه مرد رهگذری را دید. باغبان ساده دل گمان کرد ان مرد رهگذر
از کسانی است که صاحب کرامتند و از برخی امور پنهانی آگاهند.
بنابراین خطاب به آن مرد گفت: اگر بگویی دستمال من چه میوه هایی دارد یکی از گلابیها را به تو می دهم ولی اگر بگویی چندتا گلابی دارم هر 9 تا گلابی را به تو می دهم. مرد رهگذرکه از سخنان باغبان نوع و تعداد میوه ها را دانست گفت: تو 9 عدد گلابی داری.
باغبان ساده دل شگفت زده شد و گفت: بیا این گلابیها را بگیر. و پس از دادن گلابیها به مرد او را با اصرار به منزلش دعوت کرد تا برکت را به خانه باغبان بیاورد.
----------------------------//-------------------------//-----------------------------//--------------//---
***محبت پیامبر (ص)
پیغمبر (ص) گرامی در راهی می رفتند که با نوجوانی برخورد کردند. نوجوان با تبسم و خوشرویی به
حضرت سلام کرد. حضرت با مهربانی از او پرسید: ایا مرا دوست داری؟ گفت: اری به خدا قسم. حضرت
فرمودند: مثل دو چشمانت؟ گفت: بیشتر. حضرت فرمودند: مثل پدر و مادرت؟ گفت: به خداقسم بیشتر
حضرت برای اینکه همراهان از او درس محبت و دوستی به خدا را فرا بگیرند. از او پرسید: آیا مثل پروردگارت؟ نو جوان گفت: یا رسول الله این صحبت سزاوار شما و هیچکس نیست. شما رادوست دارم در جهت دوستی خدا.
پیامبر رو به یارانش کرده فرمود: اینگونه محب و دوست خدا باشید از نظر احسان و انعام او به شما و
دوست داشته باشید مرا در جهت دوستی به خدا. شناخت دوست/ عباس خدایی
+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:11 AM  توسط saeed 

آلبالو
، مسكن تشنگي است و شربت آلبالو بهترين دارو براي افرادي است كه عطش فراوان دارند. هسته آلبالو ، ضد اسهال و قابض خوبي است و ضد فشار خون نيز ميباشد . آلبالو ، ضد مواد صفراوي ، ضد حالت تهوع و ضد سنگ كليه است . آلبالو ، اشتها آور بسيار خوبي است .
ضماد و مرهم آلبالو براي باز شدن رنگ رخسار و چهره موثر و مفيد است. مصرف آلبالو براي گرم مزاجان و مبتلايان به فشار خون و افرادي كه چربي زيادي در شكم دارند سودمند است . مصرف آلبالو براي افرادي كه خارش پوستي دارند موثر و مفيد است . آلبالو خواص گيلاس را دارد و مصرف آن ، اعصاب را آرامش ميدهد ، ولي در هر حال نبايد در مصرف آن زياده روي كرد. آلبالو براي سوء هاضمه هاي لجوج بسيار مفيد است .
آلبالو ميوه اي نرم كننده (ملين ) است . مصرف چند روز متوالي شربت يا مرباي آلبالو براي معالجه نارسائي هاي كبد مفيد است . شربت يا مرباي آلبالو در معالجه التهاب و ورم معده و روده موثر است.
+ نوشته شده در  نوزدهم خرداد 1387ساعت 5:56 AM  توسط saeed 

پیدایش خط فارسی و هنر خوش نویسی تاریخچه خط قبل از اسلام خطوط مختلفی از جمله میخی و پهلوی و اوستائی در ایران متداول بوده است با ظهور دین اسلام نیاكان ما الفبا وخطوط اسلامی را پذیرا شدند خط متداول آنزمان كه نزدیك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود خط كوفی و نسخ قدیم بودكه از دو خط قبطی و سریانی اخذ شده بود در اوایل قرن چهارم سال 310 هجری قمری ابن مقله بیضاوی شیرازی خطوطی را بوجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از : محقق – ریحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقیع . كه وجه تمایز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام می باشد .
 برای این خطوط قواعدی وضع كرد و 12 اصل نوشت : تركیب-كرسی-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعودمجازی-نزول مجازی-اصول-صفا و شأن . مقارن پیشرفت خطوط فوق، حسن فارسی كاتب، خط تعلیق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد كه به نام ترسل نیز نامیده می شد . در قرن هشتم میرعلی تبریزی (850 هجری قمری) از تركیب و ادغام دو خط نسخ وتعلیق خطی بنام نسختعلیق بوجود آورد كه بسیار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظیمی در هنر خوشنویسی گردید .
 خطی كه حدود یك دانگ سطح و مابقی آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعلیق تغییر پیدا كرد. و باید اذعان نمود كه بحق از زیباترین و ظریفترین ومشكلترین خطوط فارسی و میتوان گفت كه عروس خطوط فارسی است .
 پس از میرعلی تبریزی پسرش میرعبدالله و بعد از او میرزا جعفر تبریزی و اظهار تبریزی در تكامل خط نستعلیق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلی مشهدی رسید كه خدمات شایانی به این هنر اصیل نمود . اساتید زیادی بعد از سلطانعلی مشهدی در تكامل خط مذكور زحمات فراوانی كشیدند همانند میرعلی هروی و سپس بعد از حدود یك قرن، خوشنویس نامی و آشنای همه، میرعمادالحسنی ( 1024 هجری قمری) معاصر شاه عباس صفوی پا به عرصه ظهور نهاد كه با نبوغ خود تغیرات و سبكی در خط نستعلیق بوجود آورد كه هنوز از گذشت قریب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنویسان است.
 او پایه خط را به جائی نهاد كه از زمان پیدایش خط نستعلیق تا كنون هنرمندی خوشنویس را یارای برابری با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ دیگری چون علیرضا عباسی رقیبی برای او بشمار می رفت كه علاوه بر خط نستعلیق خفی و جلی در خط ثلث نیز استاد بود بطوری كه قالب كتیبهه های مساجد و بناهای تاریخی اصفهان به خط ثلث و یا به سرپرستی او انجام شده است .
بطور كل قرنهای نهم ، دهم و یازدهم هجری قمری را میتوان قرنهای درخشان در هنر خوشنویسی دانست . در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص ایرانی یعنی شكسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاكم هرات از خط نستعلیق احداث گردید علت پیدایش آن تند نویسی و راحت نویسی و دیگر، ذوق و خلاقیت ایرانی می توانست باشد همانطوری كه بعد از پیدایش خط تعلیق ، ایرانیان به خاطر سرعت در كتابت، شكسته تعلیق آنرا نیز بوجود آوردند . خط شكسته نستعلیق به دست میرزا شفیعا هراتی كاملتر شد و درویش عبدالمجید طالقانی قواعد جدیدی وضع نمود و آنرا به كمال نوشت چهار تن ازخوشنویسان نامی كه در چهار خط ثلث، نسخ، نستعلیق و شكسته نستعلیق به اركان اربعه هنر خوشنویسی مشهور گشته اند عبارتند از :
 در خط ثلث : جمال الدین یاقوت ( 698 هجری قمری)
در خط نسخ : میرزا احمد نیریزی (اواسط قرن 12)
در خط نستعلیق : میرعماد الحسنی (1024 هجری قمری)
در خط شكسته نستعلیق : درویش عبدالمجید طالقانی ( 1185 هجری قمری)
در قرن 13 در دوره قاجاریه خطاطان بزرگی پا به عرصه میدان نستعلیق و دیگر اقلام نهادند و سختیهای این هنر ظریف را بجان خریدند و در توسعه آن كوشیدند كه اسامی معروفترین آنها از آن زمان تاكنون به شرح ذیل می باشد :
 عباس نوری- وصال شیرازی- احمد شاملو مشهدی – فتحعلی حجاب – میرحسینی خوشنویس- اسداله شیرازی – میرزا آقا خمسه ای – ابوالفضل ساوجی – عبدالرحیم افسر – محمدحسین شیرازی – عبدالحمید ملك الكلامی – علی نقی شیرازی – میرزا محمد ابراهیم تهرانی (میرزا عمو) – میرزا غلامرضا اصفهانی – میرزا محمدرضا كلهر- محمدحسین عمادالكتاب – مرتضی نجم آبادی – سیدحسن میرخانی – سیدحسین میرخانی – علی اكبر كاوه – ابراهیم بوذری – حسن زرین خط – غلامحسین امیرخانی – عباس اخوین – یداله كابلی خوانساری – كیخسرو خروش و سیدمحمدموحد قمی و استادگرامی آقای احمد عبدالرضایی که زحمت نوشتن کتیبه های مدرسه بزرگ امام خمینی (ره) و مرقد مطهر ایشان را هم بعهده داشتند .
 
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:46 PM  توسط saeed 

سیاره زمین:
 سیاره زمین، که در فاصله حدود 150 میلیون کیلومتری به دور خورشید می گردد، از نظر اندازه پنجمین و ازنظر فاصله از خورشید سومین سیاره منظومه شمسی است. زمین با سرعتی حدود 108000 کیلومتر در ساعت به دور خورشید می گردد و در نتیجه طی 365 روز و 5 ساعت و 51/45 ثانیه آن را دور می زند. در عین حال زمین هر 23 ساعت، 56 دقیقه و 09/4 ثانیه یک مرتبه حول محور خود می چرخد.
شکل زمین به طور کامل کروی نیست، در استوا کمی بیرون زده و در قطبها کمی تورفته است. همانطور که گفته شد، به نظر می رسد که تولد زمین به همراه سایر ستاره‌ها، به 5/4 میلیارد سال پیش که ابرهای باقیمانده از تشکیل خورشید شروع به جامد شدن کردند باز می گردد.
براساس نظریه‌های امروزی برای 500 میلیون سال درون زمین به صورت جامد و در دمایی به طور نسبی پایین( حدود 1100 درجه سانتیگراد) باقی ماند. در این دوره مواد تشکیل دهنده زمین بیشتر آهن و سیلیس به همراه مقدار کمی از سایر مواد که احتمالا بخشی از آنها را مواد پرتوزا تشکیل می داد بودند. با گذشت میلیونها سال، انرژی رها شده از مواد پرتوزا زمین را گرم و پاره ای از مواد تشکیل دهنده آن را ذوب کرد.
 آهن پیش از سیلیس ذوب شد و چون سنگین تر بود به طرف مرکز زمین رفت و سیلیس را از مرکز به سطح راند. به این ترتیب زمین از یک توده همگن با موادی کم وبیش مشابه در تمام اعماق، به توده ای لایه ای با هسته ای آهنی در مرکز، پوسته ای سطحی متشکل از مواد سبک تر با دمای ذوب پایین در سطح و گوشته ای در بین این دو که در برگیرنده بقیه مواد بود تبدیل شد.
 براثر پرتو زایی طی میلیونها سال، هسته مذاب زمین احتمالا امروزه نیز دمایی بالا دارد( حدود 6100 درجه سانتیگراد). به این ترتیب بخش عمده ای از هسته به صورت مایع است ولی شواهد نیز دال بر جامد بودن مرکز آن وجود دارد. بنابراین هسته زمین به دو بخش درونی (جامد) و بیرونی( مایع) تقسیم می شود که 95% آن هسته بیرونی تشکیل می دهد.
 Image and video hosting by TinyPic 

در خارج هسته، گوشته زمین با ضخامت حدود 2900 کیلومتر تقریب تا سطح گسترش دارد و متشکل سنگهایی مشابه آنچه که از دهانه آتشفشانها جاری می شود است. گوشته در وضعیتی بین مایع و جامد قرار دارد و کمی انعطاف پذیر است و بنابراین نقش مهمی در پویایی کره زمین دارد. اطراف گوشته را قشر سخت و نازکی به نام پوسته در بر گرفته است که بین حدود 8 تا 60 کیلومتر ضخامت دارد و سطح بیرونی زمین را تشکیل می دهد. با توجه به مطالب بالا متوجه می شویم که زمین سیاره ای است فعال و طی میلیونها سال به تدریج ساختار امروزی خود را یافته است. امروزه نیز این پویایی ادامه دارد و زمین مرتب در حال ساخت و ساز است. اگر چه سرعت این ساخت و ساز در حدی نیست که به صورت روزمره محسوس باشد، ولی اثرات آن به صورت آتشفشان و زمین لرزه این پیام را از درون زمین به ما می رساند که درون کره زمین هنوز هم فعال است. برای روشن تر شدن مطلب و توجیه چگونگی این رویدادها، بهتر است از کمی دورتر و از دیدگاه دیگری لایه ای مختلف زمین را دسته بندی کنیم. در این چارچوب اگر کره مجموعه ای از کره‌های هم مرکز در نظر بگیریم، ازخارج به طرف مرکز زمین شاهد قسمتهای مختلف زیر هستیم: *
 هواکره :طی فرایندهایی که منجر به شکل گیری زمین شد، فرار گازهای ناشی از واکنشهای شیمیایی، پوششی گازی در اطراف کره زمین ایجاد کرد که هوا کره نام دارد. در این لایه که از سطح زمین تا ارتفاع حدود95 کیلومتری گسترش دارد، از سطح زمین به سوی بالا از فشار و غلظت گازهای آن کاسته می شود. هوای کنار دریا فشاری برابر 76 سانتیمتر جیوه دارد و تراکم آن برای انسان و حیوانات مناسب است. یعنی دارای اکسیژن کافی برای تنفس می باشد. اما در ارتفاع بالاتر( برای مثال پنج کیلومتری) مقدار اکسیژن کم می شود و چون ارتفاع ستون هوایی که بالاتر از آن قرار می گیرد کم می شود. فشار هم کم شده و به سلامتی لطمه می زند. *
آب کره :با سخت شدن پوسته زمین ناهمواریهایی در سطح آن پدید آمد که محلهای مناسب را برای تجمع آبهایی که از درون از طریق آتشفشانها و درزه‌ها به سطح می آمدند تشکیل داد و به این ترتیب اقیانوسها به وجود آمدند. این پوشش آبی در سطح زمین آبکره نام دارد. *
 سنگکره: بیرونی ترین قشر جامد و سخت زمین سنگ کره نامیده می شود که در برگیرنده پوسته و سنگهای سخت گوشته بالایی است. ضخامت سنگ کره در زیر قاره‌ها حدود 100 کیلومتر و در زیر اقیانوسها حدود 50 کیلومتر می باشد*
 مذاب کره: این لایه از زیر سنگ کره آغاز و تا عمق حدود 700 کیلومتری گسترش دارد(شکل 5). در این لایه سنگهای گوشته کمتر شکننده هستند و در مقایسه با سنگ کره شکل پذیرتر می باشند. به عبارتی دیگر ازدیدگاه فیزیکی این لایه حالت پلاستیکی داشته و خمیر مانند محسوب می شود. *
گوشته زیرین: دو لایه سنگ کره و مذاب کره. بدون در نظر گرفتن پوسته، گوشته بالایی را تشکیل می دهند که تا عمق 700 کیلومتری ادامه دارد. شواهد موجود بیانگر این واقعیت است که از عمق 700 کیلومتری تا عمق حدود 2900 کیلومتری که شروع هسته بیرونی است. گوشته بدون هیچ گونه لایه بندی مشخص(برخلاف گوشته بالایی) ادامه دارد. این بخش، گوشته زیرین نامیده می شود. *
 هسته بیرونی: هسته بیرونی از زیر گوشته ( عمق حدود 2900 کیلومتر) تا عمق 5150 کیلومتر گسترش دارد. سرشت فیزیکی هسته بیرونی به گونه مایعات است. *
+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:26 PM  توسط saeed 

 مجسمه ی زئوس
در 150 کیلومتری غرب شهر آتن در یونان , شهری تاریخی بنام المپیا وجود دارد. که به اعتقاد
یونانیان باستان محل زندگی خدایان بود. این شهر جایگاه اولیه ی بازیهای المپیک بوده و نام این
بازی ها نیز از نام این شهر گرفته شده است.
در یونان باستان زئوس خدای خدایان و همچنین خدای آسمانها بشمار می رفت. در حدود سال های 456 تا 466 قبل از میلاد معبد زئوس توسط معماری به نام لیبون ساخته شده است. معماری این معبد بسیار ساده بود. برای عظمت بخشیدن به آن مجسمه ی بزرگ زئوس توسط مجسمه ساز ماهر یونانی بنام فی داس ساخته و در این معبد قرار داده شد.
جنس این مجسمه از عاج و طلا و ارتفاع آن حدود 13 متر بود. روی سر آن تاجی از برگ زیتون در دست راستش نشان پیروزی و در دست چپش عصای سلطنتی قرا رداشت.
مجسمه ی زئوس یکی از عجایب هفتگانه به شمار می رود***

+ نوشته شده در  دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:17 AM  توسط saeed 

به نام خداوند بخشاینده مهربان
شادی زندگی روح است و اندوه مرگ آن *و ینه*
خنده و شادمانی عبارتست از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفات و خصایص انسانی *ارسطو*
یکی از بهترین طرق خوشبخت شدن این است که انسان معتقد باشد که واقعا خوشبخت است. و یا روزی
خواهد شد. *گوستا و لوبون*
از لحظات زندگی لذت ببریم و از ساعتها استفاده کنیم بدون آنکه در انتظار لحظات و ساعات بهتر و نیکوتر
باشیم. *فرانسوا*
مردیکه در نبر زندگی می خندد قابل ستایش است. *برناردشاو*
موفق باشید***
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1387ساعت 8:36 PM  توسط saeed 

Image and video hosting by TinyPic                             Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1387ساعت 10:25 AM  توسط saeed 

امروز می خواهم شاعری که من طرفدار اشعار زیبای ایشان هستم را به شما معرفی کنم*
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که در سال 512 یا 513 هجری قمری در شهر شادیاخ نیشابور دیده به دنیا گشود.شاعر , عارف و از صاحبدلان بزرگ قرن ششم و هفتم هجری به شمار می آید که در دنیای تصوف به مقام ارشادرسیده است*
ملقب شدن وی به عطار به خاطر اشتغال به همین پیشه ی عطاری یا دارو فروشی است. البته همراه با دارو فروشی به طبابت نیز اشتغال داشت. و برتر از همه در ائاخر عمر از عطاری و دوافروشی دست کشید و به عالم عرفان و توصف روی آورد. به مسافرت و دیدار جهان پرداخت و از جمله سفری نیز به مکه داشت. تعدادکتابهای او را 114 جلد به تعداد سوره های قرآن نوشته اند. که مشهورترین آنها منطق الطیر است. سایرآثار این شاعردانشمند و عارف بزرگ عبارتند از: اسرار نامه_ الهی نامه_ تذکره الاولیاء _ و ... که سخن را به درازا می کشاند*
هفت شهر عشق عطار که در عالم عرفان معروف است, به اعتقاد او عبارتند از مراحلی بدین شرح:
نخستین جستجو و طلب است. که باید در راه مقصود کوشید. دوم مقام عشق است که بیدرنگ باید براه وصال گام نهاد. سوم معرفت است.که هرکس بقدر شایستگی خود راهی بر می گزیند. چهارم استغنا است که مرد عارف باید از این جهان و جهانیان بی نیاز باشد. پنجم مقام توحید است که همه چیز در وحدت خداوند مشاهده می شود. ششم مقام حیرت است. که آدمی در می یابد که دانسته های او بسیار اندک و محدود است. هفتم مقام فنا است. که تمام شهوات و خود پرستی ها آدمی از او زایل می شود. و می رود تا به حق واصل
شود و در واقع از این فنا به بقا می رسد*
این چند بیت زیبا از این عارف و شاعر مورد علاقه من در همین زمینه است:
خالقا, یا رب, به حق انکه من هرکه را دیدم که گفت از تو سخن
از همه نوعی خریدارش شدم یاری او کردم و یارش شدم
من خریداری ز تو اموختم هرگزت روزی به کس نفروختم
چون خریداری تو کردم بسی هرگز ت نفروختم چون هر کسی
در دم اخر خریداریم کن یار بی یاران تویی یاریم کن
عطار از جمله شعرای متصوف و عارف ایران است که در سال627هجری قمری در حمله ی مغول بدست سربازی کشته شد. دیوان قصائد و غزلهای عطار که از آثار ارزنده ی اوست نزدیک به شش هزار بیت دارد.
نمونه ای از همین سروده ها را به شما عزیزان تقدیم می کنم.
از طرف دوستار عطار سعید دامغانیان
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش------------بردر دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو دائما بر در دل حاضرست--------------رو در دل بر گشای حاضر و بیدار باش
دیده ی جان روی او تا بنبیند عیان-----------------در طلب روی او روی بدیوار باش
ناحیت دل گرفت لشکر غوعای نفس----پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال-- لیک تو باری به نقد ساخته ی کار باش
در ره او هرچه هست تادل و جان نفقه کن---تو به یکی زندهای از همه بیزار باش
گر دل و جان ترا در بقا آرزوست-------دم مزن و در فنا هم دم عطار باش******
در ضمن بزودی من 114 سوره ی قرآن به ترتیب با معنی اسم سوره ها و نکات مربوط به آن در وبلاگ خواهم
گذاشت**
در نهایت اجازه دهید تشکر کنم از افرایکه برای قسمتهای وبلاگ نظرات جالب می گذارند***
با تشکر سعید دامغانیان
+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:54 PM  توسط saeed 

این روش مطالعه برای دانش آموزان و دانشجویان کاربرد زیادی دارد*
توضیح:این روش به روش مطالعه پسختام معروف است دانش آموزانیکه نمی توانند خوب مطالب درسی را یاد بگیرندکه متاسفانه تعدادشان زیاد هم شده است سعی کنند برای یکبار هم که شده این روش مطالعه را به کار ببرند که مطمئنا کاربرد اساسی و زیادی نیز دارد. این روش مطالعه عبارت است از:
پ: (پیش مطالعه):در این قسمت شما باید عناوین کلی- کلمات رنگی- نمودارها و جداول و ... به صورت روزنامه وارمطالعه کنید*
س:(سئوال): در این مرحله پس از انجام مورد فوق سئوالاتی در ذهن شما یا توسط نویسنده عنوان می شود*
خ:(خواندن) : شما باید با دقت تمام مطالب را خوانده و هرکجا لازم است یادداشت برداری کنید*
ت:(تفکر): این مرحله عمق مطالعه شماست که سئوالات نیز پاسخ داده می شوند*
آ:(از حفظ گفتن): در این مرحله کتاب را بسته و خود شما آنچه را که خوانده اید از حفظ می گویید و یا از کسی می خواهید که از شما بپرسد*
م:(مرور مجدد): یعنی انچه خوانده اید چند دقیقه نگاه کلی خواهید داشت*
رعایت موارد فوق می تواند تاثیر مهم و چشمگیری در مطالعات شما داشته باشد*
موفق باشید.
+ نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 4:15 PM  توسط saeed  | 

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:3 AM  توسط saeed 

ضرب المثل صدا دار:دزدی پی دیوار خانه را به آرامی می کند صاحب خانه فریاد زد که چه می کنی؟
دزد گفت: دارم ساز می زنم. صاحب خانه گفت: چرا سازت صدا ندارد...؟ دزد گفت: فردا صبح صداش
در می آید...*
کاشف آمریکا. آموزگار از احمد پرسید: -بگو ببینم کاشف آمریکا چه کسی بود؟ احمد که جواب این سئوال را نمی دانست ساکت ماند. دوستش با صدای آهسته به احمد گفت: - کرستیف کلمب. احمد که صدای دوست خود را نامفهوم شنیده بود گفت: آقا اجازه... کریم پوست کلفت.*
در آمد. اولی: راستی تا حالا فکر کرده ای که اگر در آمد راکفلر را داشتی چه کار می کردی؟ دومی : خب نه ولی تا حالا صد بار فکر کرده ام که اگر راکفلر در آمد مرا داشت چه خاکی بر سرش می کرد.*
تشییع جنازه. مردی برای اطلاع از وضعیت درسی فرزندش به مدرسه ی او رفت. مدیر مدرسه گفت: آقا, شما نیم ساعت دیر آمده اید. چون نیم ساعت قبل پسرتان برای تشییع جنازه شما اجازه گرفت و
رفت.*
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
مار و مارگیر... مار خزنده ای گزنده, خطرناک و زهر آگین است. که در ضرب المثل های فارسی به مراتب
از این جانور نام برده شده. از جمله در کتاب بهترین ضرب المثل های ایرانی.
مار پوست خودشو ول می کنه اما خوی خودشو ول نمی کنه. نظیر, ترک عادت موجب مرض است.
از بس مار خورده افعی شده.... خیلی باهوش و زیرک و خطرناک است.
مار خیلی از پونه خوشش می آد دم در لونش هم سبز می شه. در مواقعی گفته می شود که کسی از کسی بیزار باشد و شخص مورد تنفر مرتب خودش را بدون دلیل عزیز نماید.
مار گیر را آخرش مار می کشه... شر آخرش دامن شخص شرور را می گیرد.
مار هر کجا که کج بره ولی تو خونه خودش راست میره. کنایه از این است که هر آدم ناجور با خانواده خودش ناجور نیست. امثال و حکم دهخدا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
نبرد در تاریکی؟
دو مرد زن دار, داشتند از پرچانگی زن هایشان گلایه و درد دل می کردند. آخر سر یکی از آن ها گفت: وضع
ما نسبت به بعضی ها باز خیلی خوبه..._ چطور مگه؟
من یک زن و شوهر لال را می شناسم که از همون سرشب و اومدن شوهر , زن با حرکت دست و انگشتان
صدها بد و بیراه نثار شوهرش می کنه اما تا شوهر بد بختش می خواد یک کلمه جواب اونو بده کلید برق رو
می زنه و غرق در تاریکی میشن...*
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرف حسابی. روزمینی. موسیقیدان مشهور ایتالیایی اطلاع یافت که: بعضی از هواداران پولدار او قصد دارند مجسمه ای از او بسازند. از یکی پرسید: این کار چقدر خرج دارد؟
گفتند: در حدود ده میلیون فرانک. روزمینی گفت: من خودم حاضرم با دریافت پنج میلیون فرانک روی سکویی
که در نظر گرفته اید تا پایان عمر بایستم.*
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چاخان: دو مرد با هم چاخان می کردند. اولی گفت: من به قدری در تقلید صدای مرغ مهارت دارم که وقتی
این صدا را در می آورم جوجه ها اطراف من دوان دوان به سمتم می آیند و دورم جمع می شوند.....
دومی گفت: این که چیزی نیست... من به قدری در تقلید صدای خروس مهارت دارم که وقتی شبها صدای خروس در می آورم آفتاب طلوع می کند*
آزمایش: هنگام آزمایش دیوانگان سئوالاتی از آنها می کنند که عاقلان در جواب آن می مانند.
روزی به یکی می گویند: با ابریشم جمله بساز. می گه: هوا ابریشم خوبه.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لطیفه های ارسالی باز دید کنندگان وبلاگ:
1) تین مورخ و فیلسوف فرانسوی از زن و زناشویی پرهیز داشت و می گفت: زناشویی عبارتست از: سه ماه عاشقی سه سال جنگ و مرافعه و سی سال تحمل.(( علی عنایت خانی. ))
2) اولی: یادت هست که من شش سال پیش ساعتمو گم کرده بودم.
دومی : بله چطور مگه؟ اولی: دیروز جیبهای کتم گشتم بگو چی پیدا کردم؟ دومی: حتما ساعتتو پیدا کردی.
اولی: نه بابا اون جیبی که سوراخ بودو ساعتم از توش افتاد رو پیدا کردم.
3) روزی مردی به نام کریم سوسکی به دوستش کفت: نمی دانی من چقدر از فامیلی خودم بدم می آید.
می خوای فامیلیت چی باشه ؟ آن مرد بی ابتکار گفت: رحیم سوسکی*
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با تشکر لطفا از آرشیو مطالب هم دیدن کرده و نظرات خود را در پایین صفحه مکتوب نمایید*
+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:30 PM  توسط saeed 

فردی رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد ان فرد بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)
يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
غافلگيري:از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟» پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه: شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
دنياي گنجشكي: يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
موهاي سفيد پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.» پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»
طرفداري :دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟» دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.» اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟» دومي:« مي روم بالاي درخت.» اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟» دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»اولي: «اگر صخره نبود، چه؟» دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.» اولي: «اگر گودال هم نبود؟» در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش! بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!
كندن بال مگس: ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!
عقل سالم: زن ملا نصرالدین به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا نصرالدین جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!
پشيماني: شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»
علت جنگ:شخصي از ملا نصرالدین پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري! راه گم كرده:ملا نصرالدین خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا نصرالدین كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!
نصيحت پدرانه پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.» پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
موش مردگي: يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
در چشم پزشكي پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.» بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
در كلاس درس معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟» دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
نشاني: اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت: « اين جا چهار راه سعدي است؟» شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
فراموشي :مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟» پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»
در كلاس رياضي معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟» ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»
تكرار تاريخ: پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟» پدر: «بله پسرم!» پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟» پدر:« بله پسرم!» پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»
آموزش: از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟» مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»
واي ...! مشتري: « اين كت چند است؟» فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.» مشتري: « واي! اون يكي چي؟» فروشنده: « دو تا واي!»
آرزوي سلامتي: روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد. او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.» شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»
اسفناج: يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.» دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»
نسخه دكتر: بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!» دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟» بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»
بيكاري:شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.
در عكاسي:عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟» مشتري:«مجاني!»
به شرط چاقو :مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
در كلاس فارسي:معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟ دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
درسينما:اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.» دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟» اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
در كلاس زيست شناسي:معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.» سعيد:«قورباغه و برادرش.» دروغگوها:اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.» دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»
جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!! *
دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد. *
روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند. *
ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم. *
سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم. *
زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
دزدي عمر=از كسي پرسيدند:« چند سالداري؟» گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! » رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!» مولوي، « مثنوي »
در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت. معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟» گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»،« جوامع الحكايات»
جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!
غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.
براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.
نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.
در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.
ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.
عكس توقف زمان است. آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.
آلبالو گران بود، چشمانش انگور مي‏چيد.
هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!
وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.
براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.
در اتوبوس:اتوبوس طبق معمول خيلي شلوغ بود. مسافري عصباني به آقاي چاقي كه پهلويش ايستاده بود، گفت آقا! ممكن است هل ندهيد! مرد چاق با اوقات تلخي گفت: هل نمي دهم، دارم نفس مي كشم.
چشم نخوردن=جلال: سعيد، چرا معلم شما اين قدر به تخته سياه مي زند؟ سعيد: خوب معلوم است! براي اين كه ما دانش آموزان چشم نخوريم!
شيوه مطالعه اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟» دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.» اولي:« اولش چه طور بود؟» دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»
آرزو:سعيد از دوستش، خسرو، مي پرسد: «دلت مي خواست جاي چه كسي بودي؟» خسرو جواب مي دهد: «جاي تو.» سعيد با تعجب مي پرسد: «چرا جاي من؟» خسرو جواب مي دهد: «براي اين كه دوست نازنيني مثل خودم داشته باشم.» *****************************************************************************
منبع سایت: www.jokestan.com
+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:51 PM  توسط saeed 

انگور ميوه‌اي است بهشتي كه شامل ويتامين‌هاي آ، ب، و ث مي‌باشد هم چنين داراي مقداري منيزيم، كلسيم، آهن،‌ فسفر، پتاسيم و آلبومين است‌. امروزه در طب درمان‌هاي طبيعي (نتروپت), از رژيم‌هاي مختلف انگور استفاده مي‌كنند.
همچنين اين ميوه را براي درمان بيماري‌هاي يبوست،‌ عوارض رماتيسم، كم‌خوني و حتي پيشگيري از سرطان سودمند مي‌دانند‌. انگور هم لاغر كننده است و هم چاق كننده بدين گونه كه اگر انگور را از صبح تا ظهر خالي ميل كنيد لاغر كننده است و اگر آن را همراه با غذا ميل كنيد چاق كننده است. توجه داشته باشيد وقتي انگور ميل مي‌كنيد پشت آن آب سرد ننوشيد و يا ميوه‌هاي خشك مانند برگه هلو و غيره را با انگور و آب ميل نكنيد، زيرا دچار دل درد مي‌شويد.
 يكي از خواص انگور، صاف كننده و مولد خون بودن آن است‌. انگور قند خون را نيز تنظيم مي‌كند. به علاوه انگور قرمز براي تصفيه خون و خون سازي از انگور سبز هم بهتر است. البته افرادي كه قند خون پايين دارند مي‌توانند از انگور بهره زيادي ببرند‌. بنابراين سعي كنيد هميشه انگور داشته باشيد و چند بار در روز از آن ميل كنيد‌. انگور يكي از ميوه‌هاي ضد سرطان شناخته شده است و اين به خاطر خواص ضد عفوني كنندگي آن است‌. افرادي كه در دوره نقاهت يك بيماري هستند و يا ضعف عمومي‌بدن دارند و در نتيجه قدرت دفاعي بدن آن‌ها كم شده است، سعي كنند از انگور، هويچ، سيب و هلو، به مقدار زيادي استفاده كنند‌. البته اين ميوه‌ها را با هم در آب ميوه‌گيري ريخته و آب ميوه حاصل شده را جرعه جرعه در طول روز بنوشند‌. خوب است بدانيد انگور پتاسيم زيادي دارد كه به جبران ضعف بدن كمك مي‌كند و در كنترل فشارخون موثر است.
 انگور و سيب هر دو ميوه‌هاي بهشتي هستند كه افراد مبتلا به ناراحتي‌هاي قلب و اعصاب مي‌توانند آب آن را نيز در طي روز بنوشند‌. انگور براي سلامتي قلب، ريه و كليه نافع است و به علت داشتن املاح و مواد سلولزي، ملين و مدر بوده و براي مبتلايان به اوره بالاي خون (نقرس) مناسب و سازگار است‌. اين نكته را هم بدانيد يبوست كه عوارض آن بي‌اشتهايي، نفخ، سردرد،‌ تشنگي مفرط و بدبويي دهان است با خوردن آب انگور تازه برطرف مي‌شود‌. خود انگور در درمان يبوست و التهاب معده و روده ها و شيره انگور خاصيت ملين دارد.برگ آن مقوي و قابض و دم كرده آن مدر است .
آبغوره اش در رفع اورام مخاط لثه و دهان و سركه حاصله از تخمير دانه انگور در تسكين خارش پوست و جلوگيري از خونريزي ها بكار ميرود و دانه هاي خشك آن صفرا و بلغم را دفع و پي را محكم كرده خستگي را رفع و حالت انبساط بوجود مياورد در همه حال انگور و برگ و شيره و دانه هاي خشك شده و دانه هاي نارس (غوره ) و دانه تخمير شده (سركه ) مصرف غذائي دارند . كشمش: كشمش تقويت كننده بدن است و اگر آن را مانند چاي دم كنيد و بنوشيد، براي نرم كردن سينه و درد گلو مفيد است‌. غوره: غوره براي افراد مبتلا به چربي خون بسيار مفيد بوده و ضد عفوني كننده بدن نيز هست‌. هم چنين اگر با سالاد ميل شود براي لاغر كردن سودمند است‌. سعي كنيد غوره خالي را نخوريد چون روي معده اثر سوء مي‌گذارد. همچنين خانم‌هاي باردار از خوردن غوره زياد خودداري كنند، چون غوره مدر است و امكان دارد موجب سقط جنين شود‌.
+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12 PM  توسط saeed 

می گویند از سقراط حکیم در آخرین لحظات عمرش پرسیدند:((بزرگترین آرزویی که داری چیست؟)) سقراط با افسوس پاسخ داد : (( این که به بالاترین مکان آتن بروم و با صدای بلند به مردم بگویم: ای دوستان. چرا با این همه حرص و طمع بهترین سال های عمر خود را مشغول جمع آوری ثروت هستید و آنطور که شایسته است در تربیت و تعلیم فرزندانتان که مجبورید ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید همت نمی گمارید؟. . . . اگر برای یک لحظه اشتباه هزار دلیل هم بیاورید می شود هزار و یک اشتباه. ارسال شده توسط دانیال تهرانی* /*************************************************************************/
+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:40 PM  توسط saeed 

از همین حالا بگویم امروز قرار نیست درباره میوه های خوشمزه و خواص آنها حرف بزنیم. میوه ها سرشار از ویتامین هستند و خوردنشان فواید زیادی دارد اما پوستشان چطور؟ شما وقتی میوه ای را پوست می کنید با پوستش چه کار می کنید؟ بسیاری از ما عادت داریم پوست میوه ها را دور بریزیم. شاید با خواندن این مطالب شما جزء افرادی شوید که دیگر پوست میوه ها را دور نریزید.
پر تقال:
پوست پرتقال سرشار از ویتامین ث است. و دارویی است مناسب برای سرماخوردگی. اگر سرما خوردید پوست یک پرتغال رسیده را در سه لیوان آب بجوشانید بعد آن را با عسل شیرین کنید و بنوشید. از پوست پرتقال برای تمیز کردن کیف و کفش چرمی تان و برق انداختن آنها نیز می توانید استفاده کنید.
سیب:
سیب را همیشه با پوست بخورید چون ویتامین موجود در پوست آن از خود سیب بیشتر است.
شما می توانید با پوست های خشک سیب یک چای مفید درست کنید و بنوشید. این جوشانده
برای درمان چاقی و تبخال و برخی بیماری های دیگر مفید است. اگر روزانه یک قاشق مربا خوری
گرد پوست سیب را در یک لیوان آب حل کنید و بخورید کلیه هایتان بهتر کار می کند.
لیمو ترش:
پوست لیموترش هم ویتامین ث زیادی دارد. مقدار کمی پوست لیمو ترش را در مقابل آفتاب خشک و
آسیاب کنید و هفته ای یکبار( یادتان باشد هفته ای فقط یکبار) دندانهایتان را با گرد آن مسواک بزنید
این کار باعث سفیدشدن دندانها و محکم شدن لثه ها می گردد.
لیمو شیرین:
اگر چای را همراه با پوست لیمو شیرین یا لیمو ترش دم کنید سرفه را آرام می کند. پوست لیمو شیرین بر عکس پوست لیموی ترش برای اعصاب هم هیچ ضرری ندارد.
نارنج:
پوست نارنج همه ی خواص پوست پرتغال را دارد. خوردن یک لیوان چای پوست نارنج(جوشانده) با یک
قاشق مربا خوری عسل و دو قاشق غذاخوری عرق بهار نارنج باعث می شود که بی خوابی شما را برطرف کند. چای پوست نارنج بهتر است دو ساعت قبل از خواب خورده شود.
نارنگی و انار:
از پوست نارنگی برای تهیه مربا و مزه دادن به انواع غذاها استفاده می کنند. پوست نارنگی شیرین تر از بقیه اعضای خانواده ی مرکبات است.
کسانیکه دندانشان را می کشند, برای جلوگیری از خون ریزی, می توانند پوست انار را بجوشانند و سپس بیرون بریزند. همچنین اگر لثه ی کسی چرک کرد می تواند تا رسیدن به مطب دندان پزشکی
کمی گرد پوست خشک شده انار را روی آن بریزید
.
موز:
اگر لکه جوهری به دستتان خورد و خواستید آن را زود پاک کنید قسمت داخلی پوست موز را روی لکه
بمالید تا فوری پاک شود.

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:6 PM  توسط saeed 

حکیم ناصربن خسرو قبادیانی از بزرگان دانشمندان و شعرای ایران و از مبلغان بزرگ اسماعیلیه است. دیوان او
مشتمل بر اشعار حکمی و فلسفی و اخلاقی و مذهبی و قطعات عبرت آموز است.
اگر بر تن خویش سالار و میرم

اگر بر تن خویش سالار و می رم 1 ملامت همی چون کنی خیر خیرم2
اسیرم نکرد این ستمکاره گیتی چون این آرزو جوی 3 تن گشت اسیرم
به تاج و سریرند4 شاهان مشهر5 مرا علم و دین است تاج و سیرم
چه کار است پیش امیرم؟ چو دانم که گر میر پیشم نخواند نمیرم6
به چشمم ندارد خطر7 سفله گیتی8 به چشم خردمند ازیرا خطیرم 9
از این پس که این سفله را آزمودم به چاهش درون نوفتم10 گر بصیرم
حقیر است اگر اردشیر است زی من امیری که من در دل او حقیرم11
به نزدیک من نیست جز ریگ و شوره اگر نزد او من مشک و عبیرم
به گاه درشتی درشتم چو سوهان به هنگام نرمی به نرم از حریرم
چون من دست خویش از طمع باز شستم فزونی12 از این و از آن چون پذیرم
به جان خردمند خویش است فخرم شناسند مردم صغیر و کبیرم13
من از پاکان فرزند آزادگانم
نگفتم که شاپور بن اردشیرم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- میر: امیر و فرمانده 2-خیر خیر: بیهوده و بدون سود
3-آرزوجوی: هوس باز 4- سریر: تخت
5- مشهر: معروف و نام آور 6- اگر امیر مرا پیش خود نخواند نخواهم مرد.
7- خطر: بزرگی ارزش و عظمت 8- سفله: پست
9- خطیر: بزرگ و باعظمت 10- نوفتم: نیفتم
11- امیری که مرا در دل خوار دارد اگر شاه اردشیر هم باشد پیش من ناچیز است.
12- فزونی: برتری و بیشی 13- مردم از کوچک و بزرگ مرا می شناسند.

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1387ساعت 3:36 PM  توسط saeed 

عید شما مبارک .
به وبلاگ آموزشی سرگرمی سعید دامغانیان خوش آمدید.
همواره منتظر نظرات شما که بیانگر نوع کار و فعالیت من در وبلاگ است هستم. و سال نو خوشی را برای همه شما عزیزان آرزومندم.
با تشکر
سعید دامغانیان
+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:10 PM  توسط saeed